تبليغاتX
 سخن عشق
 

دلتنگی

خیلی وقته که یه وبلاگ ساختم تا توی اون دلتنگیامو و همینطور شعرای قشنگی که میبینمو بزارم.ولی نمی دونم که چرا تا حالا توش چیزی نزاشتم.توی این چند ماه فقط شعرای قشنگی برای ژیدا کردم.

نمی خواستم دلتنگیامو با این وبلاگم یکی کنم. درواقع این وبلاگ هدف اصلی بود که از اول توی سرم بوده.یه وبلاگ عاشقانه. البته این وبلاگ قرار بود که با یه اتفاق بزرگ توی زندگیم آغاز بشه ولی حالا با دلتنگی من آغاز شده.

امیدوارم که حداقل متن شعراش به درد کسی بخوره و بتونه منو آروم کنه.

به امید روزی که هیچ پسر و دختری دلتنگ نباشن.

http://www.asheghe66.blogfa.com


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 19:55 موضوع | لینک ثابت


سو’ تقاهم

سلام

بعضی ها دچار سوء تفاهم شدند. اون دختر کسی نیست جز دختر دائیم که چندین سال هم از من بزرگتره و قرار نیست کسی به پای کسه دیگه ای پیر بشه.ایشون به من لطف کردن و منو از حالی که توش بودم بیرون کشیده و هیچ چیزی بین ما نیست.


 

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به خواهرم

چند روزی هست که خدا به من یه خواهر داده.نه یه خواهر کوچولوی نازنازی، نه! یه خواهر بزرگ با یه قلب بزرگ. یه قلب بزرگ و مهربون که هرچی ازش بگم بازم کمه. اون کمکم کرد و مسیر زندگی رو برام روشن کرد. من بهش مدیونم و تا عمر دارم لطفی که در حق من کرد رو فراموش نمی کنم. با وجود فاصله ای در حدود 900 کلیلومتر ولی خیلی به من نزدیک هست و از همین جا با وجود این فاصله زیاد دستش رو می بوسم. دست خواهری مهربان و خوش قلب و پرستاری دلسوز و نمونه.

خدا رو به خاطر این نعمتی که به من داده شکر می کنم.

 


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


خداوندا...

خدایا، خداوندا توی تمام سختیا کنارم بودی ولی من تو رو ندیدم. توی خواب مراقبم بودی، توی بیداری کنارم بودی، خدایا تا کی می خوای بدی منو با خوبی خودت جواب بدی؟؟؟ تا کی؟؟؟ تا کی رحمتت روی سرم باشه و من قدر تو رو ندونم؟؟؟ تا کی می خوای موقع گناه کردنم نزاری که زمین دهم باز کنه و منو نابود کنه؟؟تا کی می خوای نزاری آسمون روی سرم خراب بشه و به اونا بگی دست نگه دارید این بنده منه؟؟ تا کی می خوای منتظر روزی باشی تا من آدم بشم؟؟؟

خدایا تا حالا چند دفه بم فرصت دادی؟؟ اگه خدا نبودی می گفتم که تعدادش از دستت در رفته. خدایا آخرین دفعه که از عشقت لبریز شدم کی بود؟؟ خدایا اگه من فقط یه لحظه جای تو بودم، فقط یه لحظه، نمی گذاشتم که حتی یه آدم هم روی زمین زنده بمونه. خدایا تو چه صبری داری.واقعا که خدایی فقط شایسته تو هست و بس.

خداوندا همیشه کنارم بودی.

عزیزا همیشه منو عزیز قرار دادی.

لطیفا همیشه من رو در آغوش پر محبتت نگه داشتی.

صبورا همیشه دربرابر نافرمانی من صبر کردی.

رحیما همیشه به بنده ضعیف خودت رحم کردی.

خبیرا همیشه از کارهای من آگاه بودی و خبر داشتی ولی نکذاشتی تا کسی بفهمه.

اَنیسا همیشه و همه جا تنها تو مونس من بودی.

حکیما همیشه بنا به حکمتت منو در میسری قرار دادی که شاید در ظاهر سخت باشه و ناهموار ولی برام بهترین بوده.

غفورا همیشه منو بخشیدی. الان هم ازت می خوام، خواهش می کنم، التماست می کنم که سرنوشت من رو هر طور که می خوای، تلخ یا شیرین، سخت یا آسون، وصل یا جدا، شاد یا غمگین طوری هدایت کن آخرش که میام پیشت مجبور نباشم دستای خالیمو پشتم مخفی کنم و از ناراحتی خون گریه کنم و ...

 

به رحمانیتت امید دارم ای مهربانترین مهربان ها

 


 

نوشته شده توسط علی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت


سلام

سلام سلام سلام.


 

نوشته شده توسط علی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


سلام

عید همگی مبارک.


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت


سلام

می دونم که چند ماه بود که نیومدم  ولی به نظراتم سر میزدم.از همه اون کسایی که به هر شکل یاد من بودن ممنونم.منت سرم گذاشتید..

یه شعری پیدا کردم که به درد محرم می خوره.می دونم یه کم دیره ولی خوندنش هیچ ضرری نداره.

به هرحال همه چیز رو به بزرگی خودتون ببخشید.

امدوارم که بتونم دوباره چراغ این وبلاگ رو روشن کنم

-------------

خواب دیدم

خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لهد را گل گرفت

بالشته زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله می کردم ولی بود کن جواب

تشنه بودم تشنه یک جورعه آب

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از را دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟

آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنه کار سیه دل، بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستو جو

کارهای نیک و زشتت را بگو

گفت: بنده عمر خود کردی تباه

نامه اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حقِ داوریم

اینک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عضر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هرکجا دل فَکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم میزدود

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمتنش پر از شرب طَهور

بین دستش کائِنات و ممکنات

لب که نه سرچشمه آب حیات

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قُدوم آن نگار محجبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راحش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گویا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت: آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

این که اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرم او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف حیئت کرده است

این که می بینید در شور است و شِیر

ذکر لالاییش بوده یا حسین

با ادب در مجلس ما مینشست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خیش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بَهرم کبود

تا که دنیا بوده

از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

نذر عباسم به تن کرده کفن

روزه تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا میبرم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اَعدا شود

در قیامت عطر و بویش می دهم

پیش مردم آبرویش میدهم

به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری، هرکه پابسته من است

نامه اعمال او دست من است

 

 

ashoura

 

 


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت


خداوند بی نهایت است

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان؛ اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود، و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود، و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود، و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود... پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر. برادر مي‌شود محتاجان برادري را. همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. طفل مي‌شود عقيمان را. اميد مي‌شود نااميدان را. راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را. شمشير مي‌شود رزمندگان را. عصا مي‌شود پيران را. عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"...
مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،

كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟
كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟
كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟

قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با عظمت عشق پر كنيد.
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور... بي اعتنا به حقيران ِ در روح.
كينه چون لاشخور و كركس است. كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.
بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.
براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي ...


 

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


علی شمارو به دیدن این وبلاگ دعوت میکنه

سلام به همگی.شرمنده شما هستم که نمی تونم زود به زود بیام.خیلی ببخشید که دیر به وبلاگتون سر میزنم.خیلی ببخشید.می دونم که بی معرفت شدم ولی بزارید من این کنکورو بدم بعد دوباره میام.

می خوام آپ کنم ولی هنوز مطلبم آماده نیست با این که تو ذهنم نوشتم ولی وقت تایپشو ندارم.

ولی کلی از حرفام تو این وبلاگ هست.وقتی خوندم خیلی روم اثر گذاشت.امیدوارم که به درد شما هم بخوره.اگه خوشتون اومد می تونید به سایر دویستانتونم بگید یا یه تبلیغ کوچولو براش بکنید.ممنون از این همه لطفی که به من دارید و برام نظر میزارید.

به امید روزیس که پسره۶۶ دوباره کارشو شروع کنه و بتونه به بعضیا کمک کنه و چند مولکول انرژیه مثبت بده.."شوخی کردما ناراحت نشید."

http://shaparak82.blogfa.com

امیدوارم که صاحب وبلاگ از دستم دلگیر نشه.


 

نوشته شده توسط علی در جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت 1:28 موضوع | لینک ثابت


علم بهتر است یا ثروت

اول بايد به خاطر دير اومدنم ازتون عذر خواهي كنم.دارم براي كنكور كارشناسي مي خونم خيلي وقت ندارم بيامو آپ كنم.

همه ما توي دبستان يه انشا نوشتيم به نام "علم بهتر است يا ثروت". به نظر شما كدومش بهتره؟

به نظر من تا پول نداشته باشي هيچ كاري نمي توني بكني.نمي توني بري با مدرك تحصيليت نون بخري.بايد پول داشته باشي تا بتوني زندگي كني و زندگي بسازي.ميگن پول چرك كف دسته ولي همه دنبال جم كردن اين چرك هستن.صبح تا شب كار مي كنن و مي دون تا بتونن چرك بيشتري جم كنن.همرچي بيشترداشته باشي بيشتري كثيف ميشي بيشتري توي مردابش فرو ميري.بايد به اندازه داشت به اون اندازه كه زندگيه خوبي داشته باشي. ولي انسان راضي نيست به اين چيزا براش زندگيه خوب معنايي جز اين نداره كه فقط پول پول پول.هرچي بيشتر بهتر.هركاري مي خواي بكني پول مي خوان.موقع گرفتن پول و عمل اسمش پوله ولي موقع دادن و حرف زدن چرك كف دستو پاست.

اما علم. تا علم نداشته باشي چركه كمي مي توني جمع كني و زندگيه سختي داري.نمي توي با پول براي خودت عزت و احترام بخري.البته اين چيزا به خود فرد بستگي داره. اگه آدم خوبي باشه بدون پول و مقام همه مي خوانش و بهش احترام ميزارن.ولي اگه مي خواي توي جامعه به جايي برسي و بتوني پول خوب و حلال كسب كني بايد علم هم داشته باشي. براي اينكه آينده خوبي داشته باشي بايد بتوني بايد چند سالي سختيه علمو بكشي تا بتوني آينده خوبي برايس خودت و خانواده جديدت درست كني.

پس هم علم لازمه هم پول.يا هر دو يا يكيش يا هيچ كدوم.شما كدومو انتخاب مي كنيد؟

 


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


بریم یه جایی...

بریم یه جایی که فقط منو تو باشیمو دعا

یه جایی اندازه ما نور و هوا

یه جایی که غم نباشه فرصتمون کم نباشه

نفس درش سم نباشه نفرتی از هم نباشه

لقمه نون حلال و پاک

سبزهای گلدونو خاک

گل به باغ

حوض و چمن

خدا و عشقو تو و من

دوای دردا ناله نیست دردا باید درمون بشن

جوونه پیر شدن بسه

پیرا باید جوون بشن

بریم یه جایی که دیگه بی کسو عاجز نمیریم

دیگه برای گفتن عشق هم مجوز نگیریم

بالا بریم دوغ باشه

پایین بیایم ماست باشه

قصه عشق بی هوس اونجا دیگه راست باشه

نبینی کسی که بی کسه

کلاغه به خونش برسه

عشقو بگن به بچه ها

تو درس و مشق و مدرسه

بریم یه جایی که فقط منو تو باشیمو دعا

یه جایی اندازه ما نور و هوا

یه جایی که غم نباشه فرصتمون کم نباشه

نفس درش سم نباشه نفرتی از هم نباشه

لقمه نون حلال و پاک

سبزهای گلدونو خاک

گل به باغ

حوض و چمن

خدا و عشقو تو و من

 

 

 


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


3.2.1 شروع

به ادامه دفتر آمديم حكايت  همچنان باقيست

منو ببخشيد

راستش نمي دونم چي بگم خجالت ميكشم كه چيزي بگم.شرمنده همه شما هستم.من توي اين مدت به وبلاگم سر ميزدم و نظرات شما رو مي خوندم و دلم آتيش مي گرفت. فكر نمي كردم كه اين همه دل برام تنگ بشه.شرمنده همه شما هستم.من از كسي ناراحت نبودم و نيستم.

ديگه نمي تونم دوري شما رو تحمل كنم.خيلي خواستم جلوي خودمو بگيرم كه نيام ولي نشد. ديدم كه تنها نيستم كسايي هستند كه من بهشون نياز دارم. تصميم گرفتم كه دوباره بنويسم. بازم بنويسم. بازم از تو مي نويسم......

 

بازم از تو مي نويسم روي نامه هاي خيسم

مي ريزه اشكاي مردم از روي گونه هاي خيسم

مي نويسم كه بدوني وسه من هنوز هموني

مي نويسم كه دوباره بيايي و پيشم بموني

مي نويسم باز دوباره سوي نامه هام ستاره

براي رهايي من عشق تو بر من بباره

تو بهاري ولي من يه كويرم

كاش مي شد از تو و عشقت بميرم

تو يه نوري توي تاريكيه قلبم

اي نازنين توي چشم تو عشقمو ديدم

بازم از تو مي نويسم روي گلبرگ شقايق

بازم از تو مي نويسم از تو و اين دل عاشق از گذشت اين دقايق

قفس تلخ جدايي منو چشم به راه نشونده

غم لحظه هاي بي تو جون رو به لبم رسونده

ديگه طاقتي نمونده اين دل رو بدجور شكونده

بازم از تو مي نويسم

بازم از تو مي نويسم

 

 


 

نوشته شده توسط علی در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت


وصیت نامه

سلام به همگی دوستان

می دونم که منتظر آپ کردن من بودید.ولی می خوام بگم که این آپ آخرین آپمه. دیگه آپ نمی کنم.

توی این مدت شماها خیلی به من لطف کردید. و منو شرمنده محبتتون کردی. با نظرات و سر زدنتون.

ولی من می خوام کنار بکشم. دلیلشو ن÷رسید که نمی گم. توی این مدت کوتاه فهمیدم که توی دنیا آدمای خوب زیاد هستن. نمی دونم چی بگم.هر چی می خواستم بگمو یادم رفت.

من به شما وصیت می کنم که توی زندگی عاشق خدا باشید که توش نه جدایی هست و نه خیانت

به شما وصیت می کنم که توی زندگی پاک و باشید.چون هر چی که بکاری همونو برداشت می کنی.

فقط اینکه توی این مدت بهمتون زحمت دادم و شما رو ناراحت کردم. همتونو از صمیم قلب دوست دارم.

براتون بهترینا رو آرزو می کنم.امیدوارم توی زندگیخوش بخت باشید موفق و پاک وعاشق.

حلال کنید و دعا

به پایان آمدیم دفتر حکایت همچنان باقیست

_/\__   __/\____________________________________       

\/                                                                                      


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت


......

مشترک مورد نظر فعلا آپ نمی کند

لطفا بعدا وارد شوید


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


عزیزم مهربونم

عزیزم، مهربونم، تو چه قدر پاک و خوبی. چه قدر مهربونی.چه قدر زیبایی. کاشکی می تونستم مهربونیاتو جبران کنم.خودت می دونی که نمی تونم. عزیز من، تو چه قدر صبوری ،چه قدر منو بخشیدی .هر بار که اشتباه می کردم می گفتی اشکال نداره.یه فرصت دیگه. می دونم که می دونی چه قدر دوست دارم. جز تو کسی رو ندارم. من تو رو به اندازه تمام دنیایی که برام آفریدی دوست دارم.نه کمه به اندازه بزرگیه خودت.

 


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت


دنیای ما

می گی دنیای ما پر از رنج و غمه

تموم زندگی غصه و ماتمه

دلم گرفته باز از این شبای تار

از ابرای سیاه زمستون و بهار

چه غمگینه غروب

چه دلگیر خزون

از غم پر شده حرفامون

آسون میشکنه دلهامون

اما تو شب تار که سرد و بی صداست

ببین که آسمون پر از ستاره هاست

با آهنگ خزون می رقصن برگ و باد

بارون میباره باز با نغمه های شاد

وقتی عشق و امید میشینن تو دلا

شادی پر میشه تو قلبا

شیرین میشه همه حرفا

پنجره رو واکن بخون از عشق و از امید

از گل سرخ و عطر یاس از نیلوفرای سپید

پنجره رو واکن بخون از پاییز و بهار

از شب و روز و از غروب از شور و شوق انتظار

اگه میگی تنگ دل تنهات

اگه میگی سردن همه شبهات

اگه شده لبریز غم و دردات

غم رو رها کن

وقتی که شب تو شب تاره

نداری تو شبات یه ستاره

وقتی دل تو سینت بی قراره

عشق رو صدا کن

عشق رو صدا کن

                                 عشق  عشق  عشق

  

          


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


...

دوستها مثل تيکه های پازل هستند اگه يکيشون گم بشه اون تيکه ديگه هيچوقت بر نميگرده و اون پازل ديگه هيچوقت کامل نميشه...تو اون تيکه هستی و من برای هميشه نگهت ميدارم...


 

نوشته شده توسط علی در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت


جواب پست قبل(اعتراف)

سلام به همگیه دوستان

خوشحالم که هنوز زندم.البته فعلا

خوب نظرات شما دوستان رو خوندم .حالا می خوام خلاصه ای از نظرات ( اعتراف ) شما رو بنویسم.

به عقیده بعضی از دوستان با اینکه دخترا فرشتن ولی بازم توشون بد هست.و کسایی که نمی شه اسمشونو آدم گذاشت توی هر دو جنس هست.

به عقیده بعضی دیگه  با من موافق بودن که :خود اونا هم نمی دونن که چرا تنفر دارن.

بعضیا هم گفتند که با چشمای خوشون دیدن که بعضی از دخترا به خودشون و دیگران خیانت کردن و گفتند که خوب و بد درهمه و با عقل سلیمی که خدا به ما داده باید خوب و بد رو تشخیص بدیم.

بعضیا هم گفتند که توی دخترا هم کسایی هستند که قدر یه دو زاری هم نمی ارزن.

و گفتند که"مهم اینه که بتونی بین اون آدمهای بد تو خوب زندگی کنی و بتونی همه اون آدمها رو هم دوست داشته باشی"

و همچنین گفتند که ممکنه این کارا به خاطر جلب توجه باشه یا... .و گفتند که خدا آدما رو طوری خلق کرده که دو جنس به سمت هم جذب بشن و اونایی که این طوری نیستند حتما یه مشکلی دارن.منم با نظر ایشون موافقم. در ضمن گفتن که آدما از اول فرشته به دنیا می یان ولی همه نمی تونن که این خصلت رو نگهدارن.

بعضیا هم فقط این کا رو کردن.

بعضیا گفتن که درسته توی هر دوجنس هست ولی توی پسرا بیشتره.

بعضیا نیز فرموند که من غیرتی نیستم پس نباید بخونم. نههههههههه؟

همچنین گفتن که" به نظر من انسان بودن بالاتر از همه ی این حرف هاست و تو هر کجای دنیا که باشی باید انسان باشی .. حالا چه مرد و چه زن"

و گفتن که با من موافقن و اینکه" این کارا چیه که اونا می کنن؟"

و نیز" من باهات موافقم.همه رو نباید به یه چشم نگاه کرد.خیلی از آدما هستن که با هم فرق میکنن نباید همه رو باهم یکی کرد. خوب داریم ....بد داریم.......  . به هر حال با شما کاملا موافقم"

بعضیا هم گفتن که: اگر ازت اعتراف گرفتن از من اسمی نبر شتر دیدی ندیدی. چشم من هیچی نمی گم البته اگر منو نزنن. وگرنه...

بعضیا هم اعتراف کردن و گفتن که: " بنده اعتراف می کنم نه تنها پسر ها بلکه دختر ها هم خوب و بد دارند ....کی گفته دخترا فرشتند ؟؟ البته هستند اما 5 تا انگشت همیشه یه شکل نیستند سرشت همه آدما پاکه اما کم کم چه دختر و چه پسر اونو سیاه می کنند....بنده خودم به عینه دیدم دخترایی رو که تن مبارکشون واقعا دچار خارش شدید شده و......(با عرض معذرت از تمامی دختران گل و مهربون و فرشته)"و همچنین گفتند" بهتره عاقلانه بیتدیشیم و نه اینکه همه رو با یه چشم ببینیم اگه خودمونو شناختیم بقیه رو هم می شناسیم ......"

بعضیا هم گفتن که من آخرش زن ذلیل میشم.

و در آخر مادرم هم لطف کردن و نظر دادن و گفتن " مطلب جالبی بود اگر ادمها قدرنعمتهایی را که دارن میدونستند وبرای خودشون ودیگران ارزش قائل بودن کمتر دچار لغزش میشدن گرچه راه بازگشت همیشه باز است"

ببخشید اگر با حرفام کسی رو ناراحت کردم.من قصد ناراحت کردن کسی رو نداشتم فقط یه پست بود برای نشون دادن ارادت من به شما عزیزان و خندتون.امیدوارم خنده ای روی چهرتون نشسته باشه.

با تشکر از همه شما عزیزان و مادر عزیزتر از جونم.



 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت


از دختر و پسرای غیرتی خواهش می کنم این مطلب رو تا آخر بخونن

نمی دونم چرا بعضی آدما از بعضی آدما بدشون میاد. بزارید یه کم واضح تر بگم. من دیروز پیش از دوتا وبلاگ دیدن کردم یکی می خواست سر به تن پسرا نباشه یکی هم بلعکس.علت این تنفرو ممکنه حتی خود اونا هم ندونن.و برای خودشون یه سری دلیل بیارن که کارشونو توجیح کنن.نمی دونم.دخترا از پسرا و پسرا از دخترا.می دونید چیه من فکر می کنم که ممکنه اونا دارن فقط به یه گروه از جنس مخالفشون نگا می کنن. گروهی که به لعنت خدا هم نمی ارزن.بله می دونم چه پسرا و دخترای خرابی توی جامعه هستند.من نمی خوام کسی رو نصیحت کنم ولی باید نیمه پر لیوان رو دید.نباید تر و خشک رو با هم سوزوند.خدا به آدم دوتا چشم داده به خاطر اینکه همه رو به یه چشم نگا نکنه و فرق بزاره. و یه دونه دهن داده نه به خاطر اینکه به همه یه چیز بگی نه. به خاطر اینکه بدونی چیزی که تو می گی هم به خوبا هست و هم به بدا پس باید یا چیزی نگیم که به خوبا بر بخوره و یا حرفامونو جایی بزنیم که فقط بدا هستند یا حداقل قبلش از خوبا معذرت خواهی کنیم.

بازم میگم من نمی خوام کسی رو نصیحت کنم چون من اگه لالایی بلد بودم برای خودم می خوندم چون خستم می خوام بخوابم.

ولی همه رو به یه چشم نبینیم. یادم میاد وقتی بچه بودیم دخترا رو مسخره می کردیم:"دخترا موشن مثل خرگوشن/پسرا شیرن مثل شمشیرن". حالا بعضیا هم با اینکه بزرگ شدن ولی بازم دارن همین کا رو می کنن ولی به شکل بدتر چون حرفای زشتتری یاد گرفتن و اون حرفا رو برای خشک و تر به کار میبرن.

ولی من به عنوان یه پسر باید بگم که یعنی باید اعتراف کنم که بله توی پسرا آدمایی( البته اگه بشه اسمشونو آدم بزاریم) هستند که آبرو برای بشریت نزاشتن چه برسه به ماها. ولی آدم بد توی هر دو جنس هست. از قدیم گفتن که یه دست صدا نداره و برای خاروندن به دو دست نیاز هست. یعنی تا پسرا تنشون بخاره دخترایی هم هستن که تن اونا رو بخارونن. و البته بلعکس هم هست.

فکر نکنم دیگه با این پست بتونم جون سالم به در ببرم(از دست پسرا).حالا می خوام بدونم بین دخترا یه مرد پیدا میشه که بیاد و اونم مثل من اعتراف کنه یا نه(تو رو خدا به خاطر حفظ جون من هم که شده یه چیزی بگید)

من منتظر نظر شما هستم.من نظرات  این پست رو پس از تایید نمایش میدم چون ممکنه که خطرناک باشه. اگر یه مرد از بین دخترا پیدا شد و اعتراف کرد و اگر خواست می تونه بگه تا اعترافش رو توی وبلاگ به نمایش میزارم. اعتراف درباره دخترا باشه نه درباره خودتون.

برای زنده موندنم دعا کنید و زودتر اعتراف کنید.                                             ((((( منتظرم)))))

 

           


 

نوشته شده توسط علی در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت


ممنون از همه شما عزیزان.واقعا شرمنده کردید.


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت


قالب وبلاگ
آمارگیری سایت
امکانات
This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting