خدا همیشه می باره.همیشه
یه وقتایی، یعنی خیلی وقتا آدما زیر این بارون نمیرن یا اگر هم برن با چتر میرن،با چتر میرن تا نکنه خیس بشن.تا نکنه رحمت خدا بهشون برسه.البته نمی دونن این رحمته.نمی دونن که کوچیکترین اتفاق براشون می تونه رحمت باشه.خیره شدن بی اختیار تو به مغازه به یه آدم به یه گربه.باز شدن بنده کفشی که با قبلا حسابی سفتش کرده بودی و توقفت برای بستن دوباره اون.یه عطسه،یه زمین خوردن.گاهی یه زمین خوردن دلیل دیرتر رسیدن چند ثانیه تو به خیابون و رد شدن ماشینی هست که اصلا هواسش به عابرپیاده نیست.گاهی پنچر شدن ماشینت یه رحمته.اون میخ یه رحمته.گاهیزمین و زمان و همه آدما دست به دست هم میدن تا یه مورچه از له شدن زیر پای من و تو نجات پیدا کنه.یا حتی یه سوسک
پس توی هر اتفاقی بجای لعنت فرستادن به در دیوار بگو خدایا شکرت.
گاهی نعمت مصیبت است و گاهی مصیبت نعمت، که می داند.
به رحمانیتت امید دارم ای مهربانترین مهربان ها
آن کیست که از راه کرم با چون منی یاری کند
برجای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
می خوای با یه هزاری دنیا وسه تو بشه؟
پس یه سر به پایین بزن
تا حالا نامه چارلی چاپلین به دخترش را خواندید؟
فکر می کنم قشنگ ترین و دلسوزانه ترین نوع نامه، نامه ایست که پدری برای دخترش می نویسد.
این نامه را بخوانید ! ...
دخترم جرالدین ! گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد .مردم را نگاه کن .زنان بیوه کودکان
یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو : من هم از آنها هستم . تو واقعا یکی از آنها هستی
نه بیشتر.
وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تاتر را ترک کن.
دخترم ! دل به زر و زیور مبند . بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برل گردن همه
می درخشد .
اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش...
دخترم ! هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری
ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند....
برهنگی بیماری عصر ماست . به گمان من، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است .
با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم انسان باش.پاکدل و یکدل باش.
منبع:http://nicedancetogod.mihanblog.com
خدایا ببین که چطور بنی اسرائیلی هایی که سر از تن پیامبرات جدا کردن حالا به جون پیروان پیغمر آخر زمانت افتادن.
مگه این بچه چه کار کرده بوده کهباید بش شلیک بشه؟

یادته پارسال همین موقع کجا بودی؟ حافظت خوب کار نمی کنه؟ پارسال این موقع چه کار می کردی؟ چه شکلی بودی؟چه تیپی بودی؟ به چی فکر می کردی؟ تو چه دنیایی بودی؟ پیش کی بودی؟ حالاببین کی بودی؟ خوب ما الان کی هستیم؟ آیا دوست نداشتیم که اون آدم پارسالی باشیم؟ بهتر شدیم یا بدتر؟؟؟؟ یه کم فکر کنیم!!
حتما تا حالا زیاد شده که پشت چراغ قرمز مونده باشید و شمارنده اونو نگاه کرده باشین. اگه یه کم به راننده ها نگاه کرده باشید می بینید که شمارنده تا به عدد ده می رسه همه آماده میشن به سه که میرسه حتی بعضی از چهار راه هم رد می شن.
ولی چرا ما آدما دلمون می خوات که پشت چراغ قرمز زندگی بمونیم و تکون نخوریم، چرا وقتی شمارش معکوس زندگیمون به سه میرسه ترس همه بدنمون رو می لرزونه؟ چرا نه تنها عجله ای برای رفتن نداریم بلکه می خوایم دنده عقب بگیریم و فرار کنیم.
شاید می ترسیم چون نمی دونیم اون طرف این چراغ قرمز چیه؟ شاید باور نداریم که دنیا دیگه ای هم هست؟
یا شاید چون می دونیم که دنیا دیگه ای هست و حساب و کتابی در کاره می ترسیم؟ توی این دنیا مشقامونو نمی نویسیم و اون طرف ...
بیایم طوری باشیم که از سبزی چراغ لذت ببریم

دوستان هیچ فکر کردیم که داریم به کجا میریم؟
اطرافمون کیا هستن؟
وحشتناکه
این تویی که تصمیم می گیری چی ببینی!
امیدوارم همیشه قشنگ ببینی. حتی از پشت یک پنجره کثیف
همیشه چشم زیبا داشته باشید.

با عرض معذرت از شما دوستان عزیز به خاطر بی معرفتیم.
راستش توی یه قضیه افتادم. دانشگاه قبول شدم ولی نظام وظیفه به من اجازه رفتن به دانشگاه رو نداد(این خودش یه قضیه پر ماجراس)خلاصه من دفترچم رو فرستادم تا برم سربازی وقتی جوابش اومد دیدم که اعزامم افتاده ماه ۶ سال آینده.خلاصه دوباره رفتم نظام وظیفه و شانسی تونستم نامه معافیت برای دانشگاه رو بگیرم و با شانس خیلی بیشتر توی دانشگاه ثبتنام کردم و امروز هم رفتم سره اولین کلاس.
دانشگاه کرج قبول شدم.برای رفتن باید تا ایستگاه گلشهر برم. راهش دوره ولی چاره ای نیست
این دلیل بی معرفتی من بود که البته اصلا دلیل خوبی نیست.
برای همتون آرزوی موفقیت می کنم از تک تک شما به خاطر لطفی که به من داشتید ممنونم.
موفق و پاک و پیروز و سربلند باشید.![]()
![]()
تا حالا
شده لبخند خدا رو ببینی؟؟؟
حتما
شده. بعضی وقتا که یه کار خوبی می کنی و توی دلت حس می کنی که کسی داره به تو
لبخند میزنه، اون لبخند، لبخند خداست.
می
دونی لبخند خدارو چه وقتایی میشه با چشم دید؟؟
وقتی
که دل کسی رو شاد می کنی می تونی لبخند خدا رو توی چهرش ببینی. وقتی که به فردی
کمک می کنی می تونی لبخند خدا رو ببینی. وقتی که با شکلک درآوردن سعی می کنی که
بچه کوچیکی رو که داره گریه می کنه بخندونی می تونی لبخند خدا رو از پس خندهاش
ببینی. وقتی که با محبت به پدر و مادرت نگاه می کنی می تونی لبخند خدا رو ببینی.
وقتی که با عشق به همسرت محبت می کنی می تونی لبخند خدا رو ببینی. توی این وقتاست
که خدا به اینکه تو رو آفریده افتخار می کنه و لذت می بره.
می
تونی یه نوع از لبخند خدا رو توی این لینک ببینی
http://louzi.ir/clip/labkhand-khoda
چند روز دیگه تولد امام زمانه.همیشه دوست داشتم که زودتر ظهور کنن و بتونم ببینمشون.تا اینکه یه شب به خودم گفتم تو مگه کاری جز گناه و نافرمانی انجام دادی؟؟؟تو مگر کاری هم جز ناراحت کردن دل اون حضرت انجام دادی؟؟؟؟اصلا اگه الان امام زمان رو جلو چشمات ببینی روت میشه بهشون نگاه کنی؟؟؟؟
وقتی این سوالات رو از خودم پرسیدم و یه نگاهی به خودم و کارایی که انجام دادم انداختم دیدم که بار گناهام آنقر سنگین هست که نمی تونم سرمو بالا بگیرم.دیدم که فقط اسم پیرو روم هست، من چه جور پیرویی هستم که هرکاری که دوست دارم می کنم. هر خطایی رو انجام میدم و با این خطاهام فقط قلب اون حضرت رو آزار میدم.
آقا جان می دونم و می دونی که آدم خوبی نیستم، می دونم که خیلی دلتون رو به درد آوردم، می دونم که شما همیشه از خدا می خواید که من رو ببخشه ولی من دوباره گناه می کنم. می دونم که نمک نشناسم.می دونم که توی روزهای شاد شما رو با انجام گناهانم به تلخی کشیدم.آره می دونم.... می دونم نامردم.
ولی ... ولی چه کنم که ته ته دل سیاهم دوستون دارم.چه کنم که که جز شما کسی رو ندارم، چه کنم که توی تنهاییم شما همدم من هستید.چه کنم که وقتی اسمتون میاد دلم میلرزه. آقا جان گرچه بچه ی خوبی نیستم ولی چه کنم که مهرتون به دلمه، چه کنم که ...
بالاخره آقا جان هرچه قدر که من بدم در عوض شما خیلی خوبید.
آقا جان پشا پیش تولدتون مبارک
آقا جون فقط ازتون یه چیزی می خوام و اون هم اینکه هوای همه جوونا رو داشته باشید، مخصوصا اون کسی که توی اون غروب جمعه با قلب دلتنگش دل منو لرزوند و منو بیدار کرد.آقا جون خاطرش برام عزیزه،خاطرش رو عزیز نگه دار.
التماس دعا

بعضی ها دچار سوء تفاهم شدند. اون دختر کسی نیست جز دختر دائیم که چندین سال هم از من بزرگتره و قرار نیست کسی به پای کسه دیگه ای پیر بشه.ایشون به من لطف کردن و منو از حالی که توش بودم بیرون کشیده و هیچ چیزی بین ما نیست.
چند روزی هست که خدا به من یه خواهر داده.نه یه خواهر کوچولوی نازنازی، نه! یه خواهر بزرگ با یه قلب بزرگ. یه قلب بزرگ و مهربون که هرچی ازش بگم بازم کمه. اون کمکم کرد و مسیر زندگی رو برام روشن کرد. من بهش مدیونم و تا عمر دارم لطفی که در حق من کرد رو فراموش نمی کنم. با وجود فاصله ای در حدود 900 کلیلومتر ولی خیلی به من نزدیک هست و از همین جا با وجود این فاصله زیاد دستش رو می بوسم. دست خواهری مهربان و خوش قلب و پرستاری دلسوز و نمونه.
خدا رو به خاطر این نعمتی که به من داده شکر می کنم.
![]()
خدایا، خداوندا توی تمام سختیا کنارم بودی ولی من تو رو ندیدم. توی خواب مراقبم بودی، توی بیداری کنارم بودی، خدایا تا کی می خوای بدی منو با خوبی خودت جواب بدی؟؟؟ تا کی؟؟؟ تا کی رحمتت روی سرم باشه و من قدر تو رو ندونم؟؟؟ تا کی می خوای موقع گناه کردنم نزاری که زمین دهم باز کنه و منو نابود کنه؟؟تا کی می خوای نزاری آسمون روی سرم خراب بشه و به اونا بگی دست نگه دارید این بنده منه؟؟ تا کی می خوای منتظر روزی باشی تا من آدم بشم؟؟؟
خدایا تا حالا چند دفه بم فرصت دادی؟؟ اگه خدا نبودی می گفتم که تعدادش از دستت در رفته. خدایا آخرین دفعه که از عشقت لبریز شدم کی بود؟؟ خدایا اگه من فقط یه لحظه جای تو بودم، فقط یه لحظه، نمی گذاشتم که حتی یه آدم هم روی زمین زنده بمونه. خدایا تو چه صبری داری.واقعا که خدایی فقط شایسته تو هست و بس.
خداوندا همیشه کنارم بودی.
عزیزا همیشه منو عزیز قرار دادی.
لطیفا همیشه من رو در آغوش پر محبتت نگه داشتی.
صبورا همیشه دربرابر نافرمانی من صبر کردی.
رحیما همیشه به بنده ضعیف خودت رحم کردی.
خبیرا همیشه از کارهای من آگاه بودی و خبر داشتی ولی نکذاشتی تا کسی بفهمه.
اَنیسا همیشه و همه جا تنها تو مونس من بودی.
حکیما همیشه بنا به حکمتت منو در میسری قرار دادی که شاید در ظاهر سخت باشه و ناهموار ولی برام بهترین بوده.
غفورا همیشه منو بخشیدی. الان هم ازت می خوام، خواهش می کنم، التماست می کنم که سرنوشت من رو هر طور که می خوای، تلخ یا شیرین، سخت یا آسون، وصل یا جدا، شاد یا غمگین طوری هدایت کن آخرش که میام پیشت مجبور نباشم دستای خالیمو پشتم مخفی کنم و از ناراحتی خون گریه کنم و ...
به رحمانیتت امید دارم ای مهربانترین مهربان ها
سلام سلام سلام.
عید همگی مبارک.

می دونم که چند ماه بود که نیومدم ولی به نظراتم سر میزدم.از همه اون کسایی که به هر شکل یاد من بودن ممنونم.منت سرم گذاشتید.
.
یه شعری پیدا کردم که به درد محرم می خوره.می دونم یه کم دیره ولی خوندنش هیچ ضرری نداره.
به هرحال همه چیز رو به بزرگی خودتون ببخشید.
امدوارم که بتونم دوباره چراغ این وبلاگ رو روشن کنم![]()
-------------
خواب دیدم
خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لهد را گل گرفت
بالشته زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ناله می کردم ولی بود کن جواب
تشنه بودم تشنه یک جورعه آب
خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد
هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه رفیقی نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی
آمدند از را دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟
آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
ای گنه کار سیه دل، بسته پر
نام اربابان خود یک یک ببر
در میان عمر خود کن جستو جو
کارهای نیک و زشتت را بگو
گفت: بنده عمر خود کردی تباه
نامه اعمال تو گشته سیاه
ما که ماموران حقِ داوریم
اینک تو را سوی جهنم می بریم
دیگر آنجا عضر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود
ناامید از هرکجا دل فَکار
می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان
نور پیشانیش فوق کهکشان
چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب آدم میزدود
صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمتنش پر از شرب طَهور
بین دستش کائِنات و ممکنات
لب که نه سرچشمه آب حیات
بر سرش دستار سبزی بسته بود
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قُدوم آن نگار محجبین
از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راحش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده
گویا بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت: آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
این که اینجا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
مادرم او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف حیئت کرده است
این که می بینید در شور است و شِیر
ذکر لالاییش بوده یا حسین
با ادب در مجلس ما مینشست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است
خیش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد
اسم من راز و نیازش بوده است
خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید
اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه میشد صورتش بَهرم کبود
تا که دنیا بوده
از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده
اینکه در پیش شما گردیده بد
جسم و جانش بوی روضه می دهد
نذر عباسم به تن کرده کفن
روزه تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا میبرم
هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اَعدا شود
در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش میدهم
به روز سرنوشت
میشود همسایه من در بهشت
آری، هرکه پابسته من است
نامه اعمال او دست من است